شمس الدين حافظ
34
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
11 ساقى به نور باده برافروز جام ما * مطرب بگو كه ( 1 ) كار جهان شد بكام ما ما ، در پياله عكس رخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذّت شرب مدام ما ( 2 ) هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ( 3 ) * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما چندان بود كرشمه و ناز سهىقدان * كايد بجلوه سرو صنوبر خرام ما اى باد اگر به گلشن احباب بگذرى ( 4 ) * زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما گو نام ما زياد بعمدا چه مىبرى ؟ ! * خود آيد آنكه ياد نيارى زنام ما مستى به چشم شاهد دلبند ما خوش است ( 5 ) * زانرو سپردهاند به مستى زمام ما ترسم كه صرفهئى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما حافظ ز ديده دانهء اشكى همىفشان * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما درياى اخضر فلك و كشتى هلال ( 6 ) * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما